السيد موسى الشبيري الزنجاني

5199

كتاب النكاح ( فارسى )

آيه است و به هيچ وجه خلاف منساق يا خلاف ظاهر نخواهد بود ، زيرا « عصمت » به معناى علقه زوجيت مىباشد « 1 » ، و آيه « لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ » ارشاد به عدم تحقق علقه زوجيت بين مسلمانان و زنان كافر مىباشد ، مفاد آيه اين است كه علقه زوجيت زنان كافر را نگاه نداريد ، يعنى بين شما و بين زنان كافر چنين علقه‌اى تحقق نمىيابد كه فرد ظاهر چنين تعبيرى عدم حدوث علقه نكاح است و عدم بقاء علقه نكاح فرد مخفىتر آن است ، آرى اگر در آيه « بِعِصَمِ الْكَوافِرِ » اشاره به علقه نكاح موجود داشت و قرينه‌اى بر معهود بودن علقه نكاح در كار بود ، مثلا آيه به شكل « لا تمسكوا بعصم نساءكم الكوافر » وارد شده بود ، قهراً آيه تنها ناظر به خصوص استمرار نكاح موجود بوده ، نسبت به عدم حدوث علقه نكاح ساكت بود ، ولى تعبير كنونى آيه شريفه بىترديد مورد حدوث علقه نكاح را مىگيرد « 2 » . بنابر آنچه تاكنون مورد بررسى قرار داده‌ايم ، از مجموع آياتى كه براى اثبات حرمت ازدواج با كفار مورد استدلال قرار گرفته ، تنها دلالت دو آيه ( بقره - 221 و

--> ( 1 ) - ( توضيح بيشتر ) در كلمات لغويان و مفسران گاه عصمت به نكاح تفسير شده كه ظاهر آن عقد نكاح ( معناى سببى ) مىباشد ولى با مراجعه به موارد استعمال اين كلمه در روايات و تعابيرى كه از انقطاع عصمت ، بين زن و شوهر در موارد زوال زوجيت سخن به ميان آمده ، مراد از عصمت ، علقه نكاح ( معناى مسببى و مستمر ) مىباشد ، كه ظاهراً بر گرفته از معناى حبل است كه از معانى عصمت مىباشد ، لذا برخى از مفسران عصمت را در آيه شريفه به حبل النكاح تفسير كرده‌اند ، زمخشرى نيز در تفسير كشاف مىگويد : العصمة ما يعتصم به من عقد و سبب ، يعنى اياكم و اياهن و لا تكن بينكم و بينهن عصمة و لا علقة زوجية ، قال ابن عباس : من كانت به امرأة كافرة بمكة فلا يعتدن بها من نسائه لان اختلاف الدارين قطع عصمتها منه . ( 2 ) - ( توضيح بيشتر ) متعلق امساك گاه شىء به وصف وجود مىباشد و گاه شىء به عنوان ماهيت . مثلا اگر گفته شود « به اسلام تكيه كنيد » در اينجا اگر اسلام به عنوان طبيعت موجود شده در اين جمله اخذ شده باشد ، قهراً خطاب به مسلمانانى است كه قبل از اين جمله ، اسلام آنها تحقق دارد ، ولى اگر اسلام را به عنوان طبيعت ( لابشرط از وجود و عدم ) در جمله در نظر بگيريم ، قهراً اين خطاب مىتواند دستور به ايجاد اسلام و سپس تكيه و تمسك بدان باشد . ظاهراً اگر قرينه‌اى بر اشتراط وصف « وجود » در متعلق نباشد بايد متعلق را لابشرط بگيريم ، لذا در آيه شريفه بايد متعلق نهى از امساك را طبيعت علقه نكاح بدانيم نه علقه نكاح موجوده ، اگر متعلق نهى از امساك طبيعت علقه نكاح باشد ، آيه ارشاد به عدم تحقق چنين علقه‌اى مىكند كه قهراً عدم حدوث علقه بىترديد مشمول مفاد آيه است .